خرید بک لینک
در ادامه، خلاصه‌ای از مهم‌ترین مطالب درباره بعد از مدتها را خواهید خواند. واقعیت اینه که بعد از اتفاقی که واسه عشق نگاریهای من و دخترم در این فضای مجازی افتاد،و با علم به اینکه هیچ وقت روح قلم رو نمی توان با صفحه کلید یکی کرد،عزم جزم کردم بر نگارش...واقعیت اینه که بعد از اتفاقی که واسه عشق نگاریهای من و دخترم در این فضای مجازی افتاد،و با علم به اینکه هیچ وقت روح قلم رو نمی توان با صفحه کلید یکی کرد،عزم جزم کردم بر نگارش خاطرات پرنسسم ... و الان مدتهاست در تقویم روزانه نویسی دارم ... اما دلم هم گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:18

در این مقاله، تلاش شده است اطلاعات جامعی درباره سی و پنج ماه تمام ارائه شود. پرنسس ناز کوچولوی من اکنون یک دختر بچه در آستانه سه سالگیست... دختر بچه است! وای خدای من یک دختر شیرین، دیگه نوزاد و نوپا نیست،کودک است و دنیای خودش، با زبانی شیرین و تاثیرگذار...پرنسس ناز کوچولوی من اکنون یک دختر بچه در آستانه سه سالگیست... دختر بچه است! وای خدای من یک دختر شیرین، دیگه نوزاد و نوپا نیست،کودک است و دنیای خودش، با زبانی شیرین و تاثیرگذار ... باورت می شود این همه روز گذشته؟ من مادر تو هستم،مادر یک دختر ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:18

قصه اش رو بگومروری بر قصه اش رو بگو و نکات مهم آن را در ادامه بخوانید. برای تو هر آنچه در جهان روی میدهد قصه ای نهفته دارد، همیشه در پی قصه رویدادهایی ... "مامان قصه اش رو میگی برام" ... "قصه ی اونو میگم،اونو بگو" ... حتی اتفاقی که من شاهدش نبوده...برای تو هر آنچه در جهان روی میدهد قصه ای نهفته دارد، همیشه در پی قصه رویدادهایی ... "مامان قصه اش رو میگی برام" ... "قصه ی اونو میگم،اونو بگو" ... حتی اتفاقی که من شاهدش نبوده باشم،انگار برایت من شاهدی همیشگیم ... "مامان در زمان حاضر توی مهد کیان صبحوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:18

اگر درباره حسام الدین پرسش‌هایی دارید، مطالعه این مطلب می‌تواند پاسخگوی آن‌ها باشد. حال عجیبی دارم،بغض و ناباوری،نه می خواهم و نه توان باور دارم...چنین آزمونی برای حسامی به آن خوبی؟ ... او که فکرش جهاد با دشمن دین خدا بود،اینک وارد کارزار جنگ با سلولهای ریز سمجی...حال عجیبی دارم،بغض و ناباوری،نه می خواهم و نه توان باور دارم...چنین آزمونی برای حسامی به آن خوبی؟ ... او که فکرش جهاد با دشمن دین خدا بود،اینک وارد کارزار جنگ با سلولهای ریز سمجی شده که غدد لنفاویش را نشانه گرفته اند و مادرش ... امان اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:18

در ادامه، هر آنچه درباره آیسان،آنتی و عمو سعید نیاز دارید را مرور خواهیم کرد. به اولین خاطره کودکیم فکر میکردم،اولین خاطره ای که از کودکیم به یادم میاد،خیلی تلخه که مربوط به بمباران تهران باشه،توی خاطره ام اضطراب مادرم از دیر اومدن پدرم موج میزنه،همسایمون... به اولین خاطره کودکیم فکر میکردم،اولین خاطره ای که از کودکیم به یادم میاد،خیلی تلخه که مربوط به بمباران تهران باشه،توی خاطره ام اضطراب مادرم از دیر اومدن پدرم موج میزنه،همسایمون که منو بغل کرد و دویدن از پله ها به سمت زیر زمین ... عبور میکنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:18

در ادامه، به بررسی دقیق مایه افتخار خواهیم پرداخت. وصفش سخته،خیلی شنیده بودم که کسی بگه به بچه ام افتخار میکنم،شاید خودمم زیاد به آیسان اظهار داشته باشم بعد از رفتار مطلاوبش و شبها قبل خواب،اما یه روزها و یه اتفاقاتی هست که وجود...وصفش سخته،خیلی شنیده بودم که کسی بگه به بچه ام افتخار میکنم،شاید خودمم زیاد به آیسان اظهار داشته باشم بعد از رفتار مطلاوبش و شبها قبل خواب،اما یه روزها و یه اتفاقاتی هست که وجود آدم رو شیرین میکنه،اولین بار این حس بعد از اعلام جنسیت دخترکم بود که حس کردم طعم دهانم شیریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:18

در این مطلب، تلاش کرده‌ایم تصویری روشن از دوستان دبیرستان ارائه دهیم. پنجشنبه با دوستان دبیرستان قرار داشتیم، البته بیشتر بچه ها در ممالک غرب به سر میبرن،ولی اکثر کسانی هم که اومدن از دوستان تجربی بودن،ولی در هر حال حس و حال خوبی بود،هرچند اگه نرگس...پنجشنبه با دوستان دبیرستان قرار داشتیم، البته بیشتر بچه ها در ممالک غرب به سر میبرن،ولی اکثر کسانی هم که اومدن از دوستان تجربی بودن،ولی در هر حال حس و حال خوبی بود،هرچند اگه نرگس نمی بود،من هم نمی رفتم،اما بعد از رفتن خیلی حالم خوب بود،انگار برگشته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 14:18

مهرین ماه من، خورشید و ماه تابان، آرزوی برآورده شده من ... این روزها که بوسه هایت گونه هایم را نوازش می کند، خوش بختی معنای دیگری می تواند داشته باشد؟ من تو را دارم و تو هدیه خداوند به منی و من تو را تحسین و خدای را سپاس می گزارم ...

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 آذر 1397 ساعت: 20:49

نگاهت می کنم،نگاهم میکنی و من از نگاه پاک توست که معنای مادری گرفته ام، به معصومیت چشمان تو مرا مادر نامیده اند؛ و من مدیون تو ام این حس اهورایی را...

مهرین ماه من،دخترک شادان من، هرروز به خود یادآور می شوم که من با تو دوباره من شده ام ...

پروردگارا سپاس و سپاس و سپاس

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 14:10 توسط مامان نونی |

برچسب: نگاهت,نگاهم,معنا, نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 3:32

پنجشنبه با دوستان دبیرستان قرار داشتیم، البته بیشتر بچه ها در ممالک غرب به سر میبرن،ولی اکثر کسانی هم که اومدن از دوستان تجربی بودن،ولی در هر حال حس و حال خوبی بود،هرچند اگه نرگس نمی بود،من هم نمی رفتم،اما بعد از رفتن خیلی حالم خوب بود،انگار برگشته بودم به شور 15-16 سالگیم.به طرز عجیبی دیدم چقدر تعلق خاطر دارم به این جمع،چقدر در میانشان بیشتر خودم هستم! گویا حرفمان جنس شبیه تری داشت،جدا از آنهمه خاطره مشترک،انگار همان ها مانده بودیم به دور از این حرفهای خاله زنکی باب این روزها ... آیسان در میان بچه هایی که بودن بزرگتر بود،حانیه و فاطمه و نورا هم بودن ... ادامه مطلب

برچسب: دوستان دبیرستانی,دوستان دوران دبیرستان, نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 12:53

سلام گلی..خوش گذشت کرج؟ کوتاه بود اما فکر کنم بهت خوش گذشت.روز پدر هم بود و حسابی واسه بابا و بابایا شیرین شدی و کادوهاشون رو دادی ...

برچسب: کرج روزنامه همشهری, نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:04

سیزدهم بردیمت پیش خانوم دکتر واسه چکاپ؛گفت ایراد نداره وزن نگرفتی،گفت در سال دوم وزن گیری کمتره و دوکیلو وزن بگیری کافیه ... قدت رو هم ایستاده گرفت گفت روی تخت نخوابی که گریه سر ندی! مسلما وقتی توی گلو و گوشت رو نگاه کرد گریه کردی اما در کل خانوم بودی! متاسفانه امروز صبح که بیدار شدی وقت خوردن املت بالا اوردی،سرفه کردی و بالا اوردی.من گفتم شاید چون سرفت گرفته اینجوری شده؛اما دوبار دیگه هم بالا اوردی.الان منتظرم مامان بیارتت بریم دکتر... خدا کنه چیزی نباشه کوچولوی من من که فکر کنم توی مطب دکتر ویروسی شده باشی فدات شمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:04

واقعیت اینه که بعد از اتفاقی که واسه عشق نگاریهای من و دخترم در این فضای مجازی افتاد،و با علم به اینکه هیچ وقت روح قلم رو نمی توان با صفحه کلید یکی کرد،عزم جزم کردم بر نگارش خاطرات پرنسسم ... و الان مدتهاست در تقویم روزانه نویسی دارم ... اما دلم هم گاه به گاه برای این فضا تنگ میشه؛ اینه که تصمیم گرفتم هرزگاهی هم سری به این دنیا بزنم و بنویسم از شیرینی وجود نازنینی که مرا دوباره من کرد ... پرنسس کوچولوی من این روزها به مهد کودک می رود و من چقدر خوشحال از تصمیمی که گرفته ام و از این تحول جدی زندگی هر دوی ما ... دقیقا مصادف با 34 ماهگی اولین روز مهد شروع شد... از ابتادامه مطلب

برچسب: بعد از مدتها دیدمش,بعد از مدتها دیدمت, نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:04

پرنسس ناز کوچولوی من اکنون یک دختر بچه در آستانه سه سالگیست... دختر بچه است! وای خدای من یک دختر شیرین، دیگه نوزاد و نوپا نیست،کودک است و دنیای خودش، با زبانی شیرین و تاثیرگذار ... باورت می شود این همه روز گذشته؟ من مادر تو هستم،مادر یک دختر ...

حیف که این روزها بیماری و بی حوصله اما وقتی از سرکار میام دنبالت ان لبخندت تمام خستگی های بی ربط اداره را با خود به خوشی بی انتهای حضورت ربط میدهد ... من مادر تو هستم.من خوشبختم ...

برچسب: سی و پنج,سی و پنج فریدون جیرانی,سی و پنج درجه,سی و پنج سال در حجاب,سی و پنجمین سالگرد پیروزی,سی و پنج هفتگی بارداری,سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر,سی و پنجمین سالگرد پیروزی, اسلامی,سی و پنج سالگی,سی و پنجمین سالگرد انقلاب, نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:04

برای تو هر آنچه در جهان روی میدهد قصه ای نهفته دارد، همیشه در پی قصه رویدادهایی ... "مامان قصه اش رو میگی برام" ... "قصه ی اونو میگم،اونو بگو" ... حتی اتفاقی که من شاهدش نبوده باشم،انگار برایت من شاهدی همیشگیم ... "مامان امروز توی مهد کیان صبحونه نخورد،قصه اش رو برام میگی که چی میشه"! ... و قصه یعنی آغاز حکایتی با یکی بود یکی نبود ... قصه خوانی های فروشگاه کتاب فرهنگ برایت جذابیتی چنان دارد که حتی ورود عمه سمانه و آیلین رو متوجه نشوی ... دقتت را دوست دارم،و امیدوارم این دقت تا حد مطلوبی دو وجودت نهادینه شودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار حسینی‌پور تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 14:04

صفحه بندی