- خودت به خودت میگی من شیرین زبونم!!
- یه بار هممون رو داشتی به فامیل صدا میزدی،برام خیلی جذاب بود تسلطت!
- تقویم رو چند روز پیش چک میکردیم تو می پرسیدی این جا تولد کیه،و من هر ماه رو میگفتم تا رسید به آبان و تولد بابا پژمان،گفتم واسه بابا تولد بگیریم؟ خیلی جدی گفتی بذار از مامان فرشته سوال کنم!!
- از واژه "البته" زیاد استفاده میکنی
- جالبه که دو تا از همکارای آقای ادارمون رو یادت میاد و از حالشون میپرسی،و از همه جالب تر که می دونی ریسمون رفته،می پرسی کسی اومد جاش!!! تو می فهمی واحد بی مسئول نمیشه،اینا نمی فهمن!!
- بهت گفتم آیلین خاله آسیا گاز میگیره،میگی به خاله بگو بهش پستونک بده ... بهت میگم آیلین غذا نمی خوره،فقط برنج و ماست،میگی عیب نداره گوشتاش رو بده من میخورم!!
- باهات تمرین حل مساله میکنم، و اصطلاحمون این شده: اینم فکریه!! ... دستتم میذاری روی لپت و فکر میکنی...لپ گلیات
- ناراحتی که دوستات رفتن پیش آمادگی و تو موندی کودکستان،بچه های نوپا رو انگار اونجور دوست نداری،نمی دونم گاهی میگم نکنه اشتباه کردم که اردیبهشت نذاشتمت نوپا، مدیر مهد اینجور صلاح دید و من احساس کردم بهتره حالا که تازه میری مهد سریع مربیت عوض نشه ... هر تصمیمی میگیری همش فکرت مشغوله
- خلاصه شیرین منی ... خودتم میدونی دنا دنیا دوستت دارم
من، پژمان و آیسان...